آبتينآبتين، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 29 روز سن داره

آبتین عزیز دل مامان

بازگشت به خونه

1392/7/1 19:53
نویسنده : نسيم
126 بازدید
اشتراک گذاری

سه شنبه هفته پیش 26 شهریور ، بعد از 7 ماه که به دلایلی من و آبتین نتونسته بودیم بریم خونه خودمون ، بعد از کلی تلاش بالاخره موفق شدیم و  دو نفری ( من و آبتین ) برگشتیم خونمون.

آبتین که بعد از 7 ماه خونه ، اتاق و وسایلشو می دید بی اندازه خوشحال بود . تو اتاقش از خوشحالی جیغ می زد .وسایلشو دونه به دونه تو دستش می گرفت و با هاشون می رقصید. اینقدر ذوق داشت که همه اونایی که اونجا بودن اشکشون دراومده بود.

از ته قلبم آرزو می کنم که همیشه آبتین خوش و شاد باشه و به همه خواسته هاش برسه و باز هم از ته قلبم دعا می کنم خداوند تلافی ناراحتی های آبتینم رو به سر باعث و بانی این کار در بیاره و هر چه زودتر تاوان کارهاشو ببینه .آمین

آبتین عزیزم ، بهت قول می دم که همیشه پشتت هستم و تا جایی که بتونم هر آنچه که در توانم باشه رو برات آماده می کنم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (8)

مامان آوش
1 مهر 92 10:47
به سلامتی هر چی خیره گلم همیشه خوش باشی با گل پسری
مامان مهرنگار
1 مهر 92 11:37
انشالله همیشه خوش باشید. چه عکسای خوشگلی اقا پسر گل .به ما هم سر بزنید دوست دارم با هم بیشتر اشنا بشیم .
بهار
1 مهر 92 15:07
وای چه پسر گوگولی ای از خدا میخوام همیشه دلتون شاد باشه و لبتون خندون به امید روزی که تو جشن فارغ التحصیلی آبتین در مقطع دکترا شرکت کنی عزیزم
مامان امیرشایان
1 مهر 92 18:30
سلام باور کن اینقدر خوشحالم از این خبرت که دیگه نگو راستش چند باری می خواستم بپرسم ولی فکر کردم شاید حس کنی فضولی کردم به هرحال امیدوارم دور هم زندگی خوبی داشته باشید و هر چه خیره پیش بیاد


ممنون عزیزم قطعا من و آبتین زندگی دو نفره خوبی پیش رو داریم
مامان امیرشایان
2 مهر 92 0:36
فکر کنم من اشتباه متوجه شدم به هر حال هر جا هستید خوش باشید
خاله نسترن
3 مهر 92 19:54
آبتین جان ،،،،،، زندگی کن و لبخند بزن به خاطر آنهایی که از نفست آرام میگیرند و به امیدت زنده هستند و به یادت خاطره میسازند نمیدانم در زندگی ((بهترین)) چگونه معنا میشود من همان بهترین را برايت آرزو می کنم ...
دایی جون
5 مهر 92 21:48
مبارکههههههههه آبتین جان ما هم پشتتیم طرفدارتیم...
مامان نيوشا
6 مهر 92 7:13
ياد يه خاطره افتادم منم بعد از مدتها جنگ زده بودن و دوري از خونه وقتي دفتر فيزيكم را ديدم اشك تو چشام جمع شد اون موقع من 15 سالم بود طفلك آبتين تو 3 سالگي چه جور با اين مسئله كنار مياد اميدوارم همه تون بتونيد اين دوران را با كمترين آسيب پشت سر بگذاريد